close
چت روم
فک و فامیله که ما داریم؟؟! جدید مرداد ماه 92 (سری 1)

فان پارسی | پایگاه تفریح و سرگرمی پارسی زبانان

ارتباط از طریق یاهو مسنجر
1
محل تبلیغات شما
2
محل تبلیغات شما
3
محل تبلیغات شما

عضویت درخبرنامه

تبلیغات شما

فک و فامیله که ما داریم؟؟! جدید مرداد ماه 92 (سری 1)
بازديد : 132

فک و فامیله که ما داریم؟؟! جدید مرداد ماه 92 (سری 1)

http://www.suprize.ir/wp-content/uploads/2013/04/jok-fakofamil1.jpg

خواهرم امروز اومد بهم گفت:

امیرحسین یادته همیشه نگران اون مجسمه کل اسبت بودی که نشکنه؟

گفتم اره.

گفت هیچی دیگه نگران نباش!! پودر شد!!!!!!!!!!!

این خواهره من دارم من از شما میپرسم

.

.

دختر عمم وقتی کوچیک بود تو یه مهمونی که کلی آدم توش بودن که عمم باهاشون رودربایستی داشت

رفت تموم استخوونایی که توی ظرفا جمع شده بود باذوق داد به عمم

گفت بیا مامان اینارو بخور برا تو جمع کردم،بخورشون!!!!!!!!!

عمم:-$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

مهمونا:-)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

دختر عمم:o_O

این دخترعمست من دارم عایاااااااااا

.

.

داشتم به مامان وبابام میگفتم موبایل میخوام و نیاز دارم و از اینجور حرفا

بعد یک ساعت حرف زدن بابام برگشته میگی تو یه ساعته چی میگی زر میزنی

فهمیدم اصن تا الآن به حرفم گوش نمیکردن ناراحت شدم

گفتم میرم دزد میشم معتاد میشم قاچاقچی میشم میشم انگل جامعه

مامانم برگشته میگه خب برو بشو

تازه این خوبه بابام برگشته میگه مگه الآن انگل جامعه نیستی؟

تازه اینم خوبه میگم بگید منو کجا پیدا کردید برم دنبال پدر مادر واقعیم

بابام میگه جلو بیمارستان بووووووق(اسمشونمیگم تبلیق نشه)پیدات کردیم !!!!!!

هیچی الآن در جستو جوی پدر مادر واقعیم..........

.

.

مامان من وقتى خوابه و ميخوام بيدارش کنم...

من:مامانى؟

مامانم:...

من:مااااااماااان.....

مامانم:خخخخخخخو پف(خروپف کرد نترسيد)

هنوز خوابهاااا!!!

من،گوشيموبرميدارم مثلايکى بهم زنگ زده؛خيلى آروم و يواش،اااالو...

مامانم:کييييه؟اون کدوم نفهمه...بووووقى که الان زنگ زده؟؟

من:-_-!

مامانم:~>_

سازمان حمايت از خوابزدگان:(o)

.

.

سر ظهر داشتم با بابام میرفتم خونه 4 تا دختر خوشگل سر خیابان ایستاده بودن

هوا هم خیلی گرم بود

گفتم خوبه برسونیمشون؟ بابام هم زد رو ترمز و گفت کجا میرید خانوم ها

ادرسشون سمت خونه ما بود.. دختره گفت ما که جا نمیشیم؟

بابام در سمت منو باز کرده میگه ایشون همینجا پیاده میشن

من از شما میپرسم این باباست من دارم :|

.

.

تو خونه ي ما, مامانم ادامسم جيره بندي كرده يه تيكه ادامس رو بين 4 نفر تقسيم ميكنه

بايدم به مدت يك هفته از ادامسي كه داده بهمون استفاده كنيم

مثلا بعد از هر بار استفاده همگي ميذاريم يخجال صبح كه بيدار شديم اشتباهي برميداريم نميدونم چرا طعمشون عوض ميشه!!!!!)

تازشم قوطي ادامسم مامانم گذاشته تو دكوري خونمون هر كي اومد بفهمه ما از اون ادامس گرونا استفاده ميكنيم!!!!!!!

.

.

هر كي زير شلواري داداش 25 ساله ي منو ببينه

مي فهمه كه طي يك هفته ي گذشته چه غذاهايي رو خورده!!!!!!!!!!!!!!

بله يه همچين داداش تميز و مرتبي دارم من

حرفيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

طرز درس خوندن فاميل ما...

دختر داييم تو هال نشسته بود و برادرش ميره تو اتاقش واسه آيين نامه بخونه

بعد نيم ساعت دخترداييم ميره تو فيس بوق يكم بگرده كه ميبينه برادرش آن (on) تشريف داره واسش pm ميده :

 اينجوري داري واسه آيين نامه ميخوني!!!!!!

بعد پسر داييم از اتاقش مياد بيرون،يه لبخند ژكوند تحويل دخترداييم ميده...

فك و فاميل درس خون داريم!!!!

.

.

دیروز رفتم تو دستشویی دست و صورتمو بشورم که ناغافل صابون رفت تو چشمم!

آخ که داشت تا تهالم میسوخت!!

از دستشویی با چشمای گریون اومدم بیرون بابام ازم پرسید چی شده؟!؟؟؟

منم خودمو لوس کردم با گریه گفتم:صابون رفت تو چشمم بابایی.

چیزی که فکر میکردم بابام میگه:الهی قربونت بشم عزیزم.چرا حواستو جمع نمیکنی؟بیا اینجا بوست کنم خوب بشی

بدو بیا بغلم!

_

_

_

حالا چیزی که واقعا گفت:

صابون به این گرونی توام بکن تو چشمات

یه شتر تو خونه داشتم از تو بیشتر فایده داشت که فقط ضرر میزنی!

.

.

پسرداییم اومده بودخونمون (7سالشه ازاون گودزیلاهاست)تا اومده توخونه

رفته یواشکی کامپیوتر منو روشن کرده داره بازی میکنه

من که رفتم دیدم این داره برای خودش بازی میکنه میخواستم به زور ازکامپیوترم دورش کنم

یهو با مشت کوبید رو دکمه اس پیس هیچی دیگه الان تا میرم توی Word همین جور برای خودش فاصله میزنه :|

آخه اینم فک وفامیله ماداریم؟

.

.

عاقااااااااا دردمو ب کی بگم!!!!

رفتم با بابام صحبت کنم مقداری وجه نقد ازش بگیرم..داشت روزنامه میخوند..

بش گفتم بابا عرضی داشتم..گف بگو ببینم چته..

به این برکت قسم....سی و پنج دقیقه حرف زدم ..اخرش چی بشنوم خوبه

پدر گرام برگشته میگه پسرم اول بگو امروز چن شنبه س بعد حرفتو بزن ببینم چی احتیاج داری..

حرفی ندارم دیگه

.

.

عاقا ماچندساله پیش رفته بودیم مشهد بعدچندروز که خواستیم برگردیم

مادر بزرگم اومده پیشم ی مصواک دستشه میگم این چیه

میگه گفتم من دو سه بار بیشتر استفاده نکردم گفتم من که یکی دیگه دارم اینو بدم تو استفاده کنی

من@@@@

کارخونه مصواک$$$

.

.

اغا ما قبلا از ترس این که مامانمون به خاطر جوش های صورتمون با یک مگس کش نیفته دنبالمون گردو نمی خوردیم.

تازگی ها از ترس بابامون که به خاطر قیمتش با کمر بند نیفته دنبالمون گردو نمی خوریم.

از وقتی من یادمه فقط عید ها گردو می خوردیم.

اخه مامان بابای من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

یه بار رفته بودیم بیرون داداشم که اونوق 10 سالش بود ازم پرسید

استاد رستمی خیلی آدم معروف و پولداریه؟

گفتم نمیشناسمش اون دگه کیه؟

میگه همون که همه جا دفتر داره دگه...

قیافه منو داشته باشید :| ----> :0 ----> :O ----> :)))

 

طفلی دفتر اسناد رسمی رو می خوند استاد رستمی :)))))))


موضوع: مطالب طنز و خنده دار,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

[تبادل لگو با ما]

دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما
تمامی حقوق مطالب برای این سایت محفوظ میباشد. قالب طراحی شده توسط: برگ گراف و ترجمه شده توسط : قالب گراف